خرید بک لینک
دردی که درد نداره. اواخر مرداد میشه ۳۹ سال جامع که دارم نفس می‌کشم. شاید چیزی به اتمام باقی نمونده باشه. حدود یک ماه پیش درد سنگ کلیه راهی بیمارستانم کرد، علاوه بر سنگ کوچیکی که با مصیبت دفع شد ۵ تا قلوه سنگ توو کلیه‌هام جا خوش کرده و هر لحظه منتظر اون درد وحشتناکم. پزشک اورژانس بعد از سونو و شمردن سنگا گفت «حال کبدت هم اصلا خوب نیست، برو پیش متخصص». رفتم و دکتر بعد از دیدن جواب فیبرو اسکن مث بز زل زد توو چشام و آروم گفت: «چیکار کردی با خودت»؟! یه دارو نوشت که هنوزم نگرفتم. بعدش هم یه سری حرفا

برچسب: نویسنده: پارسا حسینی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 0:10

مهتاب کورد نیستم اما حسن زیرک رو دوست دارم. یه آهنگ داره به اسم «مهتاب»، اسم دخترش. یه جای آهنگ میگه «کاش اونقدر زنده بمونم که بابا گفتن مهتاب رو ببینم»، ولی قبل اینکه مهتاب بزرگ شه و بگه بابا، حسن زیرک از دنیا میره. حس و حال این روزام یه چیز توو همین مایه‌هاس. قدیما قصد نوشتن یه داستان رو داشتم که طرح کلیش این بود که یه جوون که عاشق زندگی بود بعد دانشگاه میره سربازی و روز بعد از تموم شدن سربازی میمیره، یک ماه بعد پستچی کارت خاتمه خدمتش رو میاره دم خونه و داغ پدر و مادر پسره تازه میشه...داره م

برچسب: نویسنده: پارسا حسینی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 0:10

صفحه بندی